محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

981

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

همى خواند . بدان خداى كه شما را آفريد پيش او آييد . اين بتان از كرسيها فرود افتادند و بر زمين همى گشتند تا پيش جرجيس آمدند . جرجيس پيغامبر عليه السّلام پاى بر زمين زد . بتان و آن همه كرسيها به زمين اندر فرو شدند ، و ملك و آن خلق همى ديدند . . . - عبارت اين نسخهء صب كه در بيشتر جايها با نسخهء ص همخوان است ، در اين روايت ناهمگون است - برگ a 107 - ص 599 عنوان : ص : خبر اردشير بن بابك ، صب : خبر اردشير بن بابك بن ساسان ، فا : حديث اردشير بن بابك و ملكه س 1 : ص و صب : چون از ملك اسكندر چهار صد سال بگذشت و به قول ترسا آن پانصد و بيست و سه سال ، و به قول مغان دويست و شش سال ، اردشير بن بابك بيرون آمد به زمين پارس ، شهرى است نام او اصطخر . اين اردشير از فرزندان بهمن بود ابن اسفنديار بن لهراسب بن گشتاسب . و نسب اردشير بن بابك بن ساسان الاعلى بن مهرس بن بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب بن لهراسب بود ، و اردشير چنان دعوى كرد كه اسكندر بيامد و دارا بن دارا بكشت و مملكت از دست فرزندان او بيرون برد ص - كرد به قهر و ناسزا - و دارا پسر عم اردشير بود ازيرا كه اين دارا پسر بهمن الملك بود . پس گفت : من خون دارا بجويم ، و اين ملك از جايگاه خويش برم ، و دست ملوك طوايف كوتاه كنم و از عرب بستانم و ستم اسكندر از مملكت برگيرم ، و شهر اصطخر را روستايى است آن را خير خوانند ، و آنجا ديهى هست ( ص : است ) نام او طبروزه [ فا : طيروزه ] و اردشير از آن ده بود و ملك اصطخر مردى بود پارسى نام او طروره ( بى نقطه ) و آن ديه را به دو باز خواندندى ، و گروهى گفتند نام او خرهنر ( ؟ ) - ص و صب : جرهير - بود ، و اين درستتر ، و از ملوك طوايف . از - ص و صب : نسل - بازرنجيان بود ، و اين بازرنجيان گروهى بودند از ملوك طوايف كه ملك پارس اندر دست ايشان بود و به هر شهرى از ايشان ملكى بود ، و ساسان الاصغر جد اردشير مردى بود مردانه با هفتاد هشتاد مرد حرب كردى تنها ، و ملك نبود و ليكن - ص : و لكن - به آن همه روستاهاى خير با اصطخر مهترى او را بود و آتشخانهء اصطخر به دست او بود ، و مردى بود سوار و جلد - صب : سوار جلد - و به صيد مولع ، و زنى بود او را منهست - فا : ملهشت - نام از نسل آن بازرنجيان كه ملوك پارس بودند . پس از آن زن پسرى آمد - فا : از آن زن او را پسرى آمد - آن را بابك نام كرد ، و اين پدر اردشير بود . . . ص 600 س 2 : ص و صب : چون بابك از شكم مادر بيامد موى بر سر او رسته بود دراز چندانكه يك دست - چند يك دست - مادرش گفت اين پسر را كارى شايد بودن . پس چون بزرگ شد ، پدرش ساسان